|
|
|
|
|
از بعد از تعطیلات انکار طبع ما هم به تعطیلی رفته است آن هم یک تعطیلی طولانی چند سطری را از نوشته های قدیم می آورم تا وبلاک نیز به تعطیلی نرود تا چه پیش آید.
از روزي كه ماه غرورش را شكست ودر كلبه چاه به ميهماني نشست من تغيير شغل دادم ودر بازار شعرا مشغول به تجارت شعر سرمايه ام بد نيست : آه تن و خروار و اشك يك درياچه مي فروشم غزلهايم را به دو لبخند خريداراني دارند گاه نسيه گاه نقد و گاه تراول نيشخند دوبيتي هايم را احسان مي دهم هر شب جمعه و طلب قافيه دارم در اين مكاره بازار واي خدايا من محتكر شده ام از بس كه آه ذخيره كرده ام آهاي شعرا ، آه تني چند؟ گريه ، خريداري دارد؟ راستي چرا محبت كمياب است؟ همه اش صادر شده است ؟ و در اين بازار آنگاه كه آسمان صاف است و مشتري بد نيست شعر سپيد پرواز مي دهم گاه با مرآت رقابت مي كنم و قطره شبنم را برگشت مي دهم و گاه با كوه شريك درد و غم را پژواك گاه قيمتها راخوب مي دانم و گاه ورشكست در اين بازار راستي نگفتيد آه تني چند؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 9:52 توسط درويش
|
|
||
|
|
|
|
|
مطلع شعر را چندین سال پیش از رادیو شنیده ام و متاسفانه سراینده اش را نمی دانم باید از خانه برون شد به تماشای بهار بوسه زد بر رخ مهتاب و گل آرای بهار پا نه از کلبه برون فصل نگار آمده است که چنین سرزده سوسن به تمنای بهار آسمان دامن تر دارد و گل صورت نرم صوت بلبل همی آید ز سرا پای بهار تو بخوان نغمه شادی و بکن شکر خدای که بشد نخوت دی از رخ گلهای بهار شکر ایزد کنم و سجده بر آرم که چنین سوسن و لاله دمید از دل زیبای بهار شمع و پروانه هم آغوش شدند وقت سحر شمع به پروانه بگفت از تب سیمای بهار گر زمستان همه روز است به سردی و سپید به هزاران ندهم یک شب تنهای بهار تو اگر نیک کنی لطف خدا بیش شود به غزل لب بگشا بلبل شیدای بهار نفسی ساز نما از غزل جاری ما همچو درویش شوی همره برنای بهار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 11:35 توسط درويش
|
|
||
|
|
|
|
|
در بهاری دل انگیز همه ایامتان بهاری باد و یک بوستان گل سرخ نثارتان سالی پر از شادی و محبت و دوستی را برای همگان بخصوص دوستان عزیزم آرزومندم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 10:37 توسط درويش
|
|
||