|
|
|
|
|
در هفت خوان آتش سوخته ام سال ها
تحولی به حالم یا حول و الحال ها صورت ما را زمان سرخ به سیلی نمود دلیل آن درد دل وای از این دال ها جواب هرچه نیکی کردم و بد بدیدم طالع نحس من و حیرت رمال ها دوش گمان بردمی درد و غمم سر آمد لیک مکرر شوند این غم و سریال ها خسته شدم زین قفس جای من اینجا چراست طایر کوی اویم هم بزنم بال ها قطار قلبم کنون سوت خطر می کشد زمان رفتن شده چند زنی فال ها در سفر آخرین توشه ما یک کفن حال چرا این همه غوطه در اموال ها درویش را نیارزد خواهش دور و دراز این دم آخر دلا بگذر از امیال ها |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 16:43 توسط درويش
|
|
||