تبليغاتX
راز گل سرخ
برگي از دلتنگي هاي من - اشعار

ای دریغ از غزلی با دلم همراه شود

طبع زخمی شده ام به دردش آگاه شود

بزداید ز رخش پرده ای از گرد و غبار

گر به زیبایی خورشید نشد ماه شود

بدهد خاتمه بر خلوت تنهایی خویش

کنج عزلت شکند راهبر راه شود

بنوازد ز دلم نغمه پر سوز و گداز

همه عمرم نشود حیف ولی گاه شود

همدم آه نی و تا به سحر بیداری

داد جان سوز شمع هرلحظه که کوتاه شود

بینم از چرخش وارونه ایام که باز

یوسفی گرگ خورد دوباره در چاه شود

حق و باطل به هم آمیخته در دور زمان

ترسم از دیده درویش که گمراه شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 12:35  توسط درويش  |