تبليغاتX
راز گل سرخ
برگي از دلتنگي هاي من - اشعار
 

ايدل ز پريشاني رويا به تو گفتم ، نگفتم ؟

زينهار ز شيدايي دنيا به تو گفتم ، نگفتم؟

با زورق بشكسته به دريا روي آخر ؟

داني كه ز طوفاني دريا به تو گفتم ، نگفتم؟

هر روز چو فرهادي و هر شب چو مجنو ن

افسانه شيرين ز ليلا به تو گفتم ،نگفتم؟

از حادثه لحظه ديدار و گرفتاري رخسار

ياد آر كه در خلوت و پيدا به تو گفتم ، نگفتم ؟

عيسي كه پيام آور روح القدس اش بود

از مصلوبي عيساي مسيحا به تو گفتم ، نگفتم؟

از بس كه به ميخانه نمودي نظر و چشم به ساقي

ترسم كه شوي واله و شيدا به تو گفتم ، نگفتم؟

گفتي كه مرا دام و تله تور و كمند چيست ؟ندانم

خبر از خال لب و ديده شهلا به تو گفتم ، نگفتم؟

سرمست بگفتي كه جوانيم  نشايد غم فردا

از پيري و صد بازي فردا به تو گفتم ، نگفتم ؟

گفتي كه زنم خط به ديوان تو درويش

حالا كه چنين شعر فريبا به تو گفتم ، نگفتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 11:44  توسط درويش  |