|
|
|
|
|
دو صد سلام به سويت روانه كنم
فرمانت به هوشمندان حواله كنم گذر به باغ اديبان نه حق ماست فشنگم چو در روم كمانه كنم مدتي است كه حوصله در رفته از سرم درخت پيرم و خشك چه سان جوانه كنم من و نقد؟ يك عمر نسيه خورده ام هوا كي نقد كرده ام كه اين زمانه كنم تا ‹‹زين همرهان سست عناصر›› نخوانيم از همين ابتدا ، دو سه صد بهانه كنم معذورم و عذرم بپذير اي گل من دعايت به صبح و ظهر و شبانه كنم بيآراي انجمن و بر كرانه هم برسان ز روي شوق نظري بر كرانه كنم تو خسرو و شاهي من بينوا درويش دلق خويش قياس با سراي شهانه كنم ؟ و اگر از من نپذيري بشنو كه خواجه مي فرمايد : درويش را نباشد برگ سراي سلطان مائيم و كهنه دلقي كاتش بر آن توان زد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 10:4 توسط درويش
|
|
||