|
|
|
|
|
گفتيم كه ما مي خور و ميخواره پرستيم
منصور صفت بر سر پيمان الستيم رفتيم ز سر شوق بر آن جذبه آتش داديم دو پر و گفت كه پروانه مستيم يك موي تو اي شمس بكرد نيمه دل ما با زلف تو دل گشت اناري كه شكستيم مرديم ز همه ما و من و اين من و ماها مرغيم و همه پر به پر از بال تو هستيم در كوي تو هستيم همه عاشق و شيدا در دام تو رفتيم و همه دام گسستيم در خانه دل نام تو سكني بگزيند چون خانه زتوست هر ره بيگانه ببستيم خواهي چو روي پشت سرت را نظري اشك در چشم و دعا بر لب و هم كاسه بدستيم درويش مكن شكوه ز بدي عهدي ايام دگر پاي بستيم و دمي صحبت دلدار نشستيم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 10:5 توسط درويش
|
|
||