|
|
|
|
|
خاطراتم دفتري دارد وزين سطر سطرش ياد تو اي نازنين هر ورق تير كمانت خورده است اختيارم را نگاهت برده است هر غزل با ياد تو آراسته تاب زلفت طاقتم را كاسته كي شود زلفان خود را وا كني با دل شوريده ام به ز اينها تا كني مي شود بر بام ما پرواز كرد قصه دلبردن و دلدادگي آغاز كرد صبح مي شمارم لحظه هاي انتظار شب رود شمسم بگردد آشكار نيم نگاهي خواهش ديرين ماست ناز و عشوه كار هر روز شماست يك نظر ما را كفايت مي كند صبح را تا شب هدايت مي كند يك نظر ما را شمايي مي كند از زمينم مي كند آندم خدايي مي كند
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 8:50 توسط درويش
|
|
||