|
|
|
|
|
همی نالم به یاد تو که ای جانان کجا هستی نگار من چرا رفتی ز ما و من تو بگسستی ترا خوانم به روز و شب الا آهوی خوش خالم بیا جانم پریشانم ز دام من کجا رستی غم هجران مرا دادی برای آن همی گویم به خال روی تو سوگند که می خوردی و یا مستی نمی دانی چها دیدم ز چشمانت بلا دیدم چو خود رفتی به سوی گل به پای غم مرا بستی دلا از دست تو نالم چها کردی چها دارم رسیدی بر سرای عشق خرابم شد مرا هستی تو ای دلبر نظر کردی به یاد ما گذر کردی به خواب خوش ترا دیدم کشیدی بر سرم دستی صبا گفتی روی پیشش پیامم را بر او گویی تو هم با من جفا کردی کزآن عهدی که بشکستی اگر بر دل صفا داری به لطف حق رجاء داری بیا درویش نالانم شکن کاشانه پستی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 14:48 توسط درويش
|
|
||