تبليغاتX
راز گل سرخ
برگي از دلتنگي هاي من - اشعار

 

درد بي پايان من يا رب به پايان كي رسد

هر شبي افزون شود وين شب به پايان كي رسد

هم شبم يلدا شده هم درد من كوهي بلند

درد دل بيش از همه اين درد به درمان كي رسد

غم ز هجران سحر با گل هم آوايي كند

بلبل شوريده دل آخر به سامان كي رسد

چون به دريا پا نهم طوفان ز دريا پا شود

زورقي بشكسته از آن سوي طوفان كي رسد

در غربت و تنهائيم چون شمع بسوزم تاسحر

صبح به پروانه نگويد جان نثاران كي رسد

در بستر بيماري ام افتاده ام از پا ولي

چشمم به راهش مانده تا پيكي زجانان كي رسد

بختم نشد ياري من وصلم شود هجران من

بخت كسي ياري كند وصلش به هجران كي رسد

باغبان تيري به كف دارد ولي بر لب دعا

غنچه اي بشگفته گردد گل نمايان كي رسد

گشته درويش منتظر بر مرهم و جام اجل

كو به كندي آيد و يا آن شتابان كي رسد

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 8:50  توسط درويش  |