تبليغاتX
راز گل سرخ
برگي از دلتنگي هاي من - اشعار

 

چنان مستم هميشه در شرابم

فداي نرگس مستان يارم

به عشوه دل ببرد هردم چو ما را

بنازش نازم و هردم خمارم

سر و جان داده ام بر خال دلبر

عجب شانسي كه بردم من قمارم

مكن عيبم تو اي غماز دوران

هزاران بت ز رويت گر بسازم

بيا زاهد ريايي را بيفكن

به ظاهر شو همان اندر نهانم

اگر ساقي مرا با مي نسازد

شوم ابر بهاري و ببارم

بگو درويش همينم بس ز دلبر

زبان در صدق و دل آيينه دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 9:57  توسط درويش  |