|
|
|
|
|
از بعد از تعطیلات انکار طبع ما هم به تعطیلی رفته است آن هم یک تعطیلی طولانی چند سطری را از نوشته های قدیم می آورم تا وبلاک نیز به تعطیلی نرود تا چه پیش آید.
از روزي كه ماه غرورش را شكست ودر كلبه چاه به ميهماني نشست من تغيير شغل دادم ودر بازار شعرا مشغول به تجارت شعر سرمايه ام بد نيست : آه تن و خروار و اشك يك درياچه مي فروشم غزلهايم را به دو لبخند خريداراني دارند گاه نسيه گاه نقد و گاه تراول نيشخند دوبيتي هايم را احسان مي دهم هر شب جمعه و طلب قافيه دارم در اين مكاره بازار واي خدايا من محتكر شده ام از بس كه آه ذخيره كرده ام آهاي شعرا ، آه تني چند؟ گريه ، خريداري دارد؟ راستي چرا محبت كمياب است؟ همه اش صادر شده است ؟ و در اين بازار آنگاه كه آسمان صاف است و مشتري بد نيست شعر سپيد پرواز مي دهم گاه با مرآت رقابت مي كنم و قطره شبنم را برگشت مي دهم و گاه با كوه شريك درد و غم را پژواك گاه قيمتها راخوب مي دانم و گاه ورشكست در اين بازار راستي نگفتيد آه تني چند؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 9:52 توسط درويش
|
|
||