|
|
|
|
|
اگر دردم دهی درمان نخواهم
اگر وصلم شوی هجران نخواهم از این درد و از آن درمان چه گویم کدامم را دهی جز آن نخواهم اگر گویی که فردا خواهم آمد همانم به همین الان نخواهم اگر مرگم دهی بعدش بیایی بمیر ایدل دگر این جان نخواهم دمی غنچه شود لبهایت ای یار همانم بس گل الوان نخواهم به کنعان منزلی از گل بسازم ولی یوسف رود کنعان نخواهم برون از پرده آی و رخ نشان ده که من خورشید جان پنهان نخواهم دل درویش ما منزلگه توست کسی غیر از ترا مهمان نخواهم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 16:53 توسط درويش
|
|
||