تبليغاتX
راز گل سرخ
برگي از دلتنگي هاي من - اشعار
زنجير عروض و قافيه احساسم را به بند كرد

فقط ثبت شود ناممان در دفترش

 

خورشيد شد بر نيزه ها آتش زدند بر خيمه ها

گويي كه عطشان مانده بودتير و سنان و نيزه ها

عدل علي شد آنچنان باري گران بر كافران

در كربلا ناگه شكست بغض تمام فتنه ها

اي واي من در كربلا حتي يكي مسلم نبود ؟

بر كدامين مسلكي ذبح عظيم تشنه ها

اندر كنار علقمه دستي جدا ، چشمي به خون

افتاده مشكي بر زمين، سقا كجا و دشنه ها

گلهاي باغ مصطفي پرپر شدند در نينوا

جويم كدامين لاله را يا رب ميان كشته ها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 14:37  توسط درويش  |