|
|
|
|
|
زنجير عروض و قافيه احساسم را به بند كرد
فقط ثبت شود ناممان در دفترش
خورشيد شد بر نيزه ها آتش زدند بر خيمه ها گويي كه عطشان مانده بودتير و سنان و نيزه ها عدل علي شد آنچنان باري گران بر كافران در كربلا ناگه شكست بغض تمام فتنه ها اي واي من در كربلا حتي يكي مسلم نبود ؟ بر كدامين مسلكي ذبح عظيم تشنه ها اندر كنار علقمه دستي جدا ، چشمي به خون افتاده مشكي بر زمين، سقا كجا و دشنه ها گلهاي باغ مصطفي پرپر شدند در نينوا جويم كدامين لاله را يا رب ميان كشته ها
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 14:37 توسط درويش
|
|
||