|
|
|
|
|
اگر چرخی زند این گوی دوار سحر پیدا شود از پرده تار دلم چون شمع شبهایم بسوزد فقط خاکسترش ماند به آثار هنرهایی که از دلبر بدیدیم هزاران بند ریزد پای احرار مرا جز سایه رنج همرهی نیست ترا هم درد و غم ایدل به خروار ترا بلبل چه شد از چه نخوانی چمن همراه گل می جوید اسرار هزاران کوه نیاسود از دو پایم خدا را گر شود گامی تو بردار بشد بختم همه دیوانه خواب ندانم کی شود این خفته بیدار بیا درویش به کارت یک نظر کن سفر در کار خود می باید ابرار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 14:44 توسط درويش
|
|
||
|
|
|
|
|
تقدیم به حضرت عشق به مناسبت حج نا تمام خورشید عشق و فرا رسیدن ماه محرم ماه سرور و سالار شهیدان
کعبه را کرده رها قصد کجا دارد حسین قبله گاه ناب عشق چون کربلا دارد حسین کشتی ناجی ببین افتاده بر آب و کنون قصد رفتن کرده و سوی خدا دارد حسین کاروانی همرهش هفتاد و دو عارف همی وعده دیدار یار اندر نینوا دارد حسین شصت و یک از هجرتت تازه گذشته ای رسول صد فغان از امتت صد ناله ها دارد حسین دست بیعت کی دهد بر فاسقانی چون یزید از ازل با رب خود عهد و وفا دارد حسین عاری از حتی کفن افتاده بر محراب عشق گشته سجاده ز خون بر لب دعا دارد حسین دین جدش را کند اصلاح و دور از هر خطر قیمتش باشد سری کز تن جدا دارد حسین دیده را درهم فشرد و آسمان با ناله گفت: قاتلی بی شرم و پست و بی حیا دارد حسین دختری در برگرفته پای اسبی را ، به لب کو سوارت نازنینم کو ابا دارد حسین عالمی گشته سیه پوش انس و جن و هم ملک نوحه خوانی می کنند گویا عزا دارد حسین رفت در تنور خولی و یا بر سر نیزه روان شمس عاشورای ما بس ماجرا دارد حسین هرکه جوید آیت احراری و آزادگی پرچم سرخی به در چون لاله ها دارد حسین از کرم لطفی نما پیشت بخوان درویش خود آرزوی مرقدت هر مبتلا دارد حسین
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 10:32 توسط درويش
|
|
||