تبليغاتX
راز گل سرخ
برگي از دلتنگي هاي من - اشعار
به  تبریزم چهار سالی به سر شد

به علامه دو سالی هم هدر شد  

بیفزایم چو دیپلم را به این شش

که هشت و ده ز عمر من گذر شد

مپرس کنکور و سدش را چه کردم

به اول شور و در آخر شرر شد

به دانش همدم دیرینه بودم

ولی هر لحظه ام دربند زر شد

هنر هایم همه در گل نشستند

ولی سرمایه دار صاحب هنر شد

بکردم مونس خود مشق و دفتر

پسر همراه من جد و پدر شد

تو اینک آمدی ای طالب علم

بدان درسم مرا غبن و ضرر شد

چو پرسان آمدی خوانم که یا نه

ز صبح گفتم سما هم در قمر شد

به جای درس اگر کوهی بکندی

تو می دیدی که آن زیر و زبر شد

بگفتا سائلی درویش کجا رفت

بشد بیچاره مفلس دربدر شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 12:40  توسط درويش  |