|
|
|
|
|
ندیدم در جهان بی تو صفایی
گل خوشبوی من مادر کجایی؟ بیا بنگر دل پر خون ما را فغان و الامان از این جدایی چو هر وقت می شدم از خانه بیرون بگفتی می روی رو دیر نیایی چهل شب طی شد و مادر نیامد ببوسم پای او ، او هم دعایی چهل شب حسرت دیدار دارم تو ای مهتاب من از در درآیی خدا را در رخ مادر بدیدم دم آخر مه و نور خدایی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 8:24 توسط درويش
|
|
||